تبليغاتX
بی کرانه
با عرض سلام خدمت همه دوستان خوب و مهربونم

دوساله که نتونستم بیام بهتون سر بزنم  از این بابت از همه دوستان عذر میخوام راستش پسوردمو فراموش کرده بودم امیدوارم از این به بعد مرتب بتونم بیام و لحظه هامو با شما قسمت کنم

خیلی خوشحالم که دوباره اینجام

 

 | 
اگر چنين هستيد ، صبر كنيد ، ازدواج نكنيد
1 - اگر در خانواده پدري و زندگي مجردي خود ، مسئوليت كاري را به عهده نمي گيريد يا در مسئوليت محوله تعلل مي ورزيد. ( تنبلي و بي مسئوليتي)

2 – اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (‌كه به نظر شما غير منطقي بوده يا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضي كننده نداريد و نتوانسته ايد تعامل قابل قبولي ايجاد نمائيد. (عدم تعامل و ارتباط اجتماعي صحيح با ديگران)

3 – اگر در زندگي ، مرتب شغل خود را عوض كرده ايد، با دوستان زيادي به خاطر مشكلاتي قطع رابطه نموده ايد، رشته تحصيلي خود را تغيير داده  يا ترك تحصيل كرده ايد، علائق خود را نيمه كاره رها كرده ايد و ثبات فكري ، احساسي و رفتاري نداريد.( عدم ثبات فكري، احساسي و رفتاري)

4 – اگر تصور مي كنيد ؛ افكار ، احساس و رفتار همسرتان را در آينده به دلخواه خود تغيير مي دهيد. (خطاي شناختي)

5 – اگر به دنبال همسر مناسبي هستيد به نحوي كه در زندگي مشتركتان در آينده با هيچ گونه مشكلي مواجه نشويد. (خطاي شناختي)

6 – اگر در پي كسب لذت و علائق خود ، كارها و مسئوليت هايتان بر دوش ديگران قرار مي گيرد. (اصالت لذت، و عدم مسئوليت پذيري)

7 – اگر فقط منطق و طرز نگرش خويش را قبول داريد و در برابر ديگران حالت دفاعي يا حالت تهاجمي مي گيريد و قادر به درك افكار ، احساس و رفتار ديگران نيستيد. (واكنش دفاعي و خود ميان بيني)

8 – اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمي بينيد. (عدم خودآگاهي)

9 – اگر تا كنون با نظرات، انتقادات و پيشنهادات ديگران، تغييري در رفتار هاي شما ايجاد نشده است. (عدم مديريت خود يا خود مديريتي)

10 – اگر مسائل كاري شما مانع ارتباط دوستانه ، و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صميمي در خانواده ( خانواده پدري) مي شود يا مسائل و مشكلات شخصي شما در تمام حوزه هاي زندگيتان تاثير مي گذارد و در هم تنيده مي گردد. (مشكل در تقسيم وظايف و تعارض نقش ها)

11 – اگر به هيچ وجه قادر به تغيير برنامه هاي از قبل طراحي شده خود نيستيد( حتي اگر شرايط تغيير كند) و بسيار متعصب ، خشك و غير قابل انعطاف هستيد. (‌عدم انعطاف پذيري لازم)

12 – اگر قادر به درك احساسات ، رفتار و افكار خانواده ، دوستان و همكارانتان(كه متفاوت از شما عمل مي كنند)، نمي باشيد. (عدم اگاهي اجتماعي)

13 – اگر بيشتر به جاي گوش كردن ، صحبت مي كنيد و بيشتر از آنكه سعي كنيد ديگران را بفهميد ، سعي داريد كه ديگران شما را درك كنند. (عدم مديريت رابطه)

14 – اگر بسيار هيجان طلب هستيد و صرفاً ، هيجانات شما را به سويي مي كشاند و قادر به تعويق انداختن خواسته هايتان نيستيد. (خود يا اگو ضعيف ، هوش هيجاني پائين)

15 – اگر براي رفتار ، احساس و گفتار خود روش و برنامه اي نداريد و منفعلانه و واكنشي نسبت به ديگران عكس العمل نشان مي دهيد.( رفتار بي تعقل يا انعكاسي، مشكل در شيوه حل مسئله)

16 – اگر عادت داريد به جاي حل مشكلات از آنها فرار كنيد يا اجتناب بورزيد يا واكنش شما به مسائل بي تفاوتي هست. (پاسخ اجتنابي به رويدادها)

17- اگر در آينه نگاه ديگران، شما فردي غرغرو ، سرزنش گر، وابسته، احساساتي، بدبين، گوشه گير، پرخاشگر، دمدمي مزاج، خودخواه، گوشت تلخ، غمگين يا تكانشي ( كسي كه يكباره بدون مقدمه و از روي احساس دست به عملي مي زند و پيامدهاي آن را نمي سنجد) به نظر مي آئيد. (اختلال شخصيت)

18 – اگر فكر مي كنيد، از ميان چند ميليارد ساكنين كره زمين ، فقط و فقط يك شخص مناسب شماست و ارزش ازدواج دارد و در غير اين صورت زندگي شما بي معنا شده و بايد بميريد يا تا آخر عمر مجرد بمانيد.( خطاي شناختي ، عدم كنترل احساس ، هوش هيجاني ضعيف)

19 – اگر بدون اينكه خود را دقيقاً‌ ارزيابي كنيد و بشناسيد ،‌دنبال همسر مناسب مي گرديد. (‌عدم شناخت خود)

20 – اگر وضعيت فعلي اتان راضي كننده نيست و براي رهايي و فرار از موقعيت ، اقدام به ازدواج مي كنيد. (مشكل در شيوه حل مسئله)
 | 
 " عشق معطوف به غير از خود است. در حاليكه
محور هوس خود فرد و لذت اوست. جملات زير را
مقايسه كنيد:
- ( من) دوستت دارم
- ( من) برات مي ميرم
- (براي من) هيچكس مثل تو نميشه
- ( من ) هميشه به فكر توام
-( من) را فراموش نكن
- ( من ) از تو رنجيدم
در حاليكه در عشق، توجه به حالتها و لذتهاي
خود نيست. و خواست و شرايط معشوق جايگزين
خودخواهي فرد مي شود.
جمله معشوق است و عاشق پرده اي
زنده معشوق است و عاشق مرده اي
2 " هوس پاسخ به يك نياز جسماني و رواني است،
مثل نياز به آب، نياز به اكسيژن ، نياز به غذا.
ولي عشق فراتر از يك چنين نيازي هست. عشق فراهم
آورنده رشد و خودشكوفايي فرد است. لذا فردعاشق
خود را خوار نمي كند، كوچك نمي كند. عشق عزت و
احترام دارد و اين احترام از روي بي نيازي و
بزرگي عشق حاصل مي شود. شايد در فيلم ها ديده و
شنيده باشيد كه فردي مي گويد« من عشق را گدايي
نمي كنم».
هر چه جز عشقست، شد ماكولِ[1] عشق
دو جهان يك دانه پيش نَولِ[2] عشق
دانه يي مر مرغ را هرگز خورَد؟
كاهدان مر اسب را هرگز چَرَد[3]؟
3 " عشق محدود كننده و زنداني كننده معشوق
نيست. عشق آزاد كننده است. اگر فردي را مجبور
كنيم كه همه علائق ، سليقه ها و تفكراتش را فقط
متوجه ما كند و فقط به ما بينديشد، او را محدود
به خودمان كرده ايم، نه اينكه عاشق خودكرده
باشيم. در واقع اين عشق نيست، اين يك هوس است و
ما را وابسته به شخص ديگري نموده است.
آنكه او بسته غم و خنده بود
او بدين دو عاريت زنده بود
باغ سبز عشق، كو بي منتهاست
جز غم و شادي درو بس ميوه هاست
عاشقي زين هر دو حالت، برترست
بي بهار و بي خزان ، سبز و ترست
در نگنجد عشق در گفت و شنيد
عشق، دريايي ست قعرش ناپديد.

4 " عشق با بدبيني و سوء ظن همراه نيست. عشق يك
اعتماد است. يك اطمينان است و پس از شناخت
رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت يك
آگاهي عميق به وجود مي آيد. لذا ابتدا اعتماد
به وجود مي آيد و بعد عشق منعقد مي شود.
بعضي ها مي پرسند «بايد اول عاشق شد بعد
ازدواج كرد يا اول ازدواج كرد بعد عاشق شد؟!»
در جواب بايد گفت: اگر بعد از ازدواج بخواهي
عاشق بشوي كه كار از كار گذشته است و آن فرد هر
خصوصيت يا رفتار و يا افكار و احساسي كه داشته
باشد، بايد تحمل كنيد، نام اين عشق نيست.
از طرف ديگر بدون بررسي ، شناخت ، تحقيق و
ارتباط رسمي چگونه مي توان عاشق فردي شد تا در
پي آن ازدواج كرد؟ ( يعني روش عاشق شدن قبل از
ازدواج چگونه است)
خلاصه اينكه، طي يك فرايند رسمي كه خانواده ها
در جريان هستند، و ارتباطات شما آشكار و شفاف
هست. با مشورت و بررسي شما و خانواده هايتان از
فرد مقابل آگاهي به دست مي آوريد، تناسب
رفتارها، نقاط ضعف ، احساسات و افكار يكديگر
را مي سنجيد و ساير معيارهاي مطلوب را دقيقا
ارزيابي مي كنيد. بديهي است كه اگر اين موارد
مثبت باشد خواه ناخواه شما عاشق فرد مي شويد(
نه هوس پيدا كنيد).


اما هوس اينست كه معمولا به صرف مجاورت ايجاد
مي شود. همكلاسي، هم محله اي، همكار، فاميل و
...، مي بينيد، خنده ها و عشوه هايش را حس مي
كنيد، شيطنتها ، بازيگوشي ها، و كلاس گذاشتن
هايش را نظاره مي كنيد، به دلتون مي افتد كه
عاشقش هستيد و با خيالات مستمر از او غولي مي
سازيد كه فقط بعد از ازدواج شكسته مي شود و
واقعيت آن روشن مي شود. معمولا چنين دو نفري به
جاي شناخت يكديگر، انرژي خود را صرف احساسات
يكديگر مي كنند، دل ميدهند و قلوه مي گيرند،
هر روز به تعداد زيادي براي يكديگر مي ميرند،
يا حداقل غش مي كنند و تعارفات كلاس بالا نصيب
هم مي كنند، از وجود يكديگر ممنون مي شوند، از
هم زياد تشكر مي كنند، با مطالعاتي كه در مورد
مخ زني دختر يا پسر در اينترنت يا ....آموخته
اند سعي مي كنند طرف مقابل را شيفته خود سازند
( به هر قيمتي)به هم زياد كادو مي دهند، متون
ادبي جالب ، آهنگهاي احساس نواز، و مبالغه هاي
غير عقلاني به يكديگر پيشكش مي كنند، كم كم
نقش پدر، مادر، دوستان، همكاران و ... را حذف
كرده و همه را يك جا به محبوب خود پيشكش مي
كنند، و وقت خود را يا با او پر مي كنند يا با
خيالات او سر مي كنند و در خيالات خود او را تك
ستاره اي مي دانند كه آسمان قلب آنها را
نوراني مي كند، بدون او زندگي معني و مفهوم و
شور خود را از دست مي دهد. او يك انسان نيست، يك
فرشته است، او هيچ عيبي ندارد، و فقط و فقط مهر
و عشق و صفا و نقاط مثبت است. تصور از دست دادن
او ، كابوسي وحشتناك هست. مفعول شعرهاي تمام
ترانه هاي شاد و غمناك به نوعي به محبوب آنها
بر مي گردد، واينگونه اين احساسات غير قابل
كنترل مي شود ، در حاليكه عشق همانطور كه گفته
شد، فرايند مشخصي از آگاهي مي باشد. منظور اين
نيست كه از احساس تهي باشد، نه ، اما احساس يكي
از پارامتر هاي مهم در كنار پارامترهاي آگاهي
هست كه نمي تواند جاي خالي ديگر خصيصه ها را پر
كند.
احساس انفجار آميز در رابطه ها منجر به تحريف
واقعيت ها شده و آنقدر آب را گل آلود مي كند كه
خود فرد به هيچ وجه قادر به شناخت صحيح طرف
مقابل خود نيست. و پس از فروكش كردن احساست، پس
از ازدواج ، تفاوت ميان خيالات خود و واقعيت
ها را درك مي كنند.

5 " عاشق، خود را ملزم مي داند كه حريم عشق و
معشوق را رعايت كند و هنجارها را به نفع لذت
خود نمي شكند. عاشق در پي كام گرفتن از معشوق،
پيش از آنكه اين حريم كامل و رسمي شود، نيست.
بايد كانون خانواده شكل گيرد و انعقاد پيمان
زناشويي انجام پذيرد و طرفين مسئوليت زندگي و
تعهد كامل را نسبت به هم بپذيرند. هر گونه
خلوت، لمس و ارتباطي كه جنبه لذت جويي داشته
باشد (قبل از تعهد كامل زناشويي و در چارچوب
قانون)، صرفا آسيب پذيري عشق را به همراه دارد
و اين آزمايش كردن عشق نيست، بلكه سيراب كردن
هوس و عطش شهواني است.
عشق هايي كز پيِ رنگي بُوَد
عشق نَبوَد ، عاقبت ننگي بود

6 " چنين مواردي از نشانه هاي هوس هستند:
زودرنجي، قهر و آشتي ، دل خوري، نگراني، ترديد
، عجله در به نتيجه رسيدن، امروز و فردا كردن،
زبان بازي كردن، با چند نفر ارتباط صميمي
وعميق عاطفي گرفتن، روياپردازي در مورد فرد،
چشم پوشي از نقاط ضعف آن شخص و ... ، همه از
نشانه هاي هوس است، در حاليكه عشق ، قامتي
رعناتر، بزرگتر ، قوي تر و منحصر به فرد دارد و
از همه مهمتر آرامش بخش است و نگراني از درست
رفتن، ندارد. عشق هايي كه نگراني آفرين،
اضطراب آور و دمدمي مزاج و به ظواهر فرد بستگي
دارد، همان هوسها هستند كه « محور من» در آنها
قوي است . يعني فرد همه چيز را براي خودش مي
خواهد ، نه معشوق
هر كه را جامه ز عشقي چاك شد
او ز حرص و جمله عيبي پاك شد
شاد باش اي عشقِ خوش سوداي ما
اي طبيبِ جمله علت هايِ ما
اي دوايِ نخوت و ناموسِ ما
اي تو افلاطون و جالينوس ما
جسمِ خاك از عشق ، بر افلاك شد
كوه، در رقص آمد و چالاك شد

7 " عشق پيش نياز لازم دارد.
يعني فرد بايد رشد كند و از مراحلي بگذرد تا
نوبت به عاشق شدن برسد. كسي كه هنور با والدينش
درگير است، سازگاري با همكاران ندارد، رابطه
صميمانه اي با دوستانش ندارد. افسرده و مضطراب
است، تصميم هاي مهمي در زندگي نگرفته يا به
اجرا در نياورده است، از اين شاخه به آن شاخه
مي پرد، هدف زندگي خود را شفاف ترسيم نكرده
است. و حتي در انتخاب هنجارها به انتخاب ثابتي
براي وضع ظاهري ، پوشش و نحوه رفتارش نرسيده
است و مردد بوده و روز به روز شكل به شكل مي شود
و هويت خود را نيافته است، مانند كودك پيش
دبستاني است كه براي اردو به دانشگاه رفته
باشد، او هرگز نمي تواند در نقش دانشجو باشد.
حتي اگر بر روي صندلي هاي دانشگاه بنشيند. لذا
عشق پس از بلوغ عاطفي ، بلوغ اجتماعي، بلوغ
فكري، بلوغ رواني و ...، پيدا مي شود، در غير
اين صورت فقط هوس خامي بيش نيست.

8 " عشق بايد يك وحدت و يكپارچگي بين شما ،
افراد و همه هستي ايجاد كند. اگر رابطه دختر و
پسري، با پنهان كاري، تعارض ، درگيري با
ديگران، احساس گناه، اضطراب، ترديد، و قطع
روابط اجتماعي با ديگران، مشكل در شغل ، تحصيل
، روابط خانوادگي و ...، همراه هست بايد مطمئن
شد كه هوس، خود را به جاي عشق به آنها معرفي
كرده است. و چنين شروعي براي رابطه، پايان
هايي به مراتب دردناكتر و فجيع تر به همراه
دارد.
در نگنجد عشق در گفت و شنيد
عشق، دريايي ست قعرش ناپديد
 | 

ريچارد وايزمن
روانشناس دانشگاه هارتفوردشاير

چرا برخی مردم بی وقفه در زندگی "شانس" می آورند درحالی که سايرين هميشه "بدشانس" هستند؟

مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را "شانس" می خوانند، ده سال قبل شروع شد.

می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی ها را می زند، اما سايرين از آن محروم می مانند. به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم "خوش شانس" و عده ديگر "بدشانس" هستند؟

آگهی هايی در روزنامه های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می کنند خوش شانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند.

صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی شان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايش های من شرکت کنند.

نتايج نشان داد که هرچند اين افراد به کلی از اين موضوع غافلند، کليد خوش شانسی يا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است.

برای مثال، فرصت های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگيريد. افراد خوش شانس مرتبا با چنين فرصت هايی برخورد می کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.

 

با ترتيب دادن يک آزمايش ساده سعی کردم بفهم آيا اين مساله ناشی از توانايی آنها در شناسايی چنين فرصت هايی است يا نه.

به هر دو گروه افراد "خوش شانس" و "بدشانس" روزنامه ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگويند چند عکس در آن هست.

به طور مخفيانه يک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می گفت: "اگر به سرپرست اين مطالعه بگوييد که اين آگهی را ديده ايد 250 پوند پاداش خواهيد گرفت."

اين آگهی نيمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسيار درشت چاپ شده بود.

با اين که اين آگهی کاملا خيره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می کردند عمدتا آن را نديدند، درحالی که اغلب افراد خوش شانس متوجه آن شدند.

مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی تر از افراد خوش شانس هستند و اين فشار عصبی توانايی آنها در توجه به فرصت های غيرمنتظره را مختل می کند.

در نتيجه، آنها فرصت های غيرمنتظره را به خاطر تمرکز بيش از حد بر ساير امور از دست می دهند.

برای مثال وقتی به مهمانی می روند چنان غرق يافتن جفت بی نقصی هستند که فرصت های عالی برای يافتن  دوستان خوب را از دست می دهند.

آنها به قصد يافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می زنند و از ديدن ساير فرصت های شغلی بازمی مانند.

افراد خوش شانس آدم های راحت تر و بازتری هستند، در نتيجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می بينند.

تحقيقات من در مجموع نشان داد که آدم های خوش اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ايجاد می کنند..

اولا آنها در ايجاد و يافتن فرصت های مناسب مهارت دارند،

 ثانيا به قوه شهود گوش می سپارند و براساس آن تصميم های مثبت می گيرند.

ثالثا به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نيکی برای آنها رضايت بخش است،

و رابعا نگرش انعطاف پذير آنها، بدبياری را به خوش اقبالی بدل می کند.

در مراحل نهايی مطالعه، از خود پرسيدم آيا می توان از اين اصول برای خوش شانس کردن مردم استفاده کرد.

از گروهی از داوطلبان خواستم يک ماه وقت خود را صرف انجام تمرين هايی کنند که برای ايجاد روحيه و رفتار يک آدم خوش شانس در آنها طراحی شده بود.

اين تمرين ها به آنها کمک کرد فرصت های مناسب را دريابند، به قوه شهود تکيه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبياری انعطاف نشان دهند.

يک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشريح کردند. نتايج حيرت انگيز بود: 80 درصد آنها گفتند آدم های شادتری شده اند، از زندگی رضايت بيشتری دارند و شايد مهم تر از هر چيز خوش شانس تر هستند.

و بالاخره اين که من "عامل شانس" را کشف کردم.

 

چهار نکته برای کسانی که می خواهند خوش اقبال شوند

 

به غريزه باطنی خود گوش کنيد، چنين کاری اغلب نتيجه مثبت دارد.

 

با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شويد و عادات روزمره را بشکنيد.

 

هر روز چند دقيقه ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنيد.

 | 

بعضي‌ها شعرشان سپيد است، دلشان سياه،

بعضي‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،

بعضي‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه،

بعضي‌ها يك عمر زندگي مي‌كنند براي رسيدن به زندگي،

بعضي‌ها زمين‌ها را از خدا مجاني مي‌گيرند و به بندگان خدا گران مي‌فروشند.

بعضي‌ها حمال كتابند،

بعضي‌ها بقال كتابند،

بعضي‌ها انبارداركتابند،

بعضي‌ها كلكسيونر كتابند

بعضي‌ها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به كارشان،

بعضي‌ها اصلا‏ قيمتي ندارند،

بعضي‌ها به درد آلبوم مي‌خورند،

بعضي‌ها را بايد قاب گرفت،

بعضي‌ها را بايد بايگاني كرد،

بعضي‌ها را بايد به آب انداخت،

بعضي‌ها هزار لايه دارند

بعضي‌ها ارزششان به حساب بانكي‌شان است،

بعضي‌ها همرنگ جماعت مي‌شوند ولي همفكر جماعت نه،

بعضي‌ها را هميشه در بانك‌ها مي‌بيني يا در بنگاه‌ها.

بعضي‌ها در حسرت پول هميشه مريضند،

بعضي‌ها براي حفظ پول هميشه بي‌خوابند،

بعضي‌ها براي ديدن پول هميشه مي‌خوابند،

بعضي‌ها براي پول همه كاره مي‌شوند.

بعضي‌ها نان نامشان را مي‌خورند،

بعضي‌ها نان جوانيشان را ميخورند،

بعضي‌ها نان موي سفيدشان را ميخورند،

بعضي‌ها نان پدرانشان را ميخورند،

بعضي‌ها نان خشك و خالي ميخورند،

بعضي‌ها اصلا نان نميخورند،

بعضي‌ها با گلها صحبت مي‌كنند،

بعضي‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.

بعضي ها صداي آب را ترجمه مي‌كنند.

بعضي ها صداي ملائك را مي‌شنوند.

بعضي ها صداي دل خود را هم نمي‌شنوند.

بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نمي‌دهند.

بعضي ها در تلاشند كه بي‌تفاوت باشند.

بعضي ها فكر مي‌كنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست.

بعضي ها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.

بعضي ها براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود مي‌دانند.

بعضي ها فكر ميكنند پول مغز مي‌آورد و بي پولي بي مغزي.

بعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر مي‌كشند.

بعضي ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه مي‌گيرند.

بعضي از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نمي‌كشند.

بعضي ها يك درجه تند زندگي مي‌كنند، بعضي‌ها يك درجه كند.

هيچكس بي‌درجه نيست.

بعضي ها حتي در تابستان هم سرما مي‌خورند.

بعضي ها در تمام زندگي‌شان نقش بازي مي‌كنند.

بعضي از آدمها فاصلة پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ.

بعضي ها دنيايشان به اندازه يك محله است، بعضي به اندازه يك شهر،

بعضي به اندازه كرة زمين و بعضي به وسعت كل هستي.

بعضي ها به پز ميگويند پرستيژ

بعضي ها خيلي جور هاي مختلف هستند .

من و شما چطور؟ آيا من و شما هم از اين بعضي ها هستيم ؟؟؟  

 | 
سلام بچه ها نمیدونم چطوری کل عکسایی که تو پرشین گیگ آپلود کرده بودم یه شبه همشون محو شدن

نمیدونم چقدر طول میکشه که دوباره آپلودشون کنم خیلی ناراحت شدم ولی اشکال نداره دوباره براتون میذارمشون پس اگه عکسام رو نمیتونید ببینید شرمندتونم حتما درستش میکنم همتون موفق باشید

 | 
عشق مانند شن روان است، اگر به آن چنگ بزنید از میان دستان شما خواهد لغزید، به آرامی پیمانه ای از آن بردارید تا روح شما را لبریز کند. همچنان که شن در جستجوی پر کردن فضای خالی دستان شماست.

يه آقايي ميره پنجاه تومن ميندازه صندوق صدقات، ميبينه غضنفر داره از اون ور خيابون بهش مي خنده، فکر ميکنه کم انداخته، يه دويست تومني ميندازه، مي بينه باز داره مي خنده، فکر مي کنه ضايس، يه پونصد تومني در مياره، مي بينه باز مي خنده، خلاصه يه هزاري در مياره ميندازه تو صندوق، مي بينه غضنفر دلشو گرفته قاه قاه مي خنده. ميره اون ور خيابون بهش ميگه: آخه مردک براي چي مي خندي؟ کار من کجاش خنده داره؟
غضنفر ميگه: ه ه ه ...اين که گوشي نداره

غضنفر رو می برن اعدام کنن بهش می گن تورو اعدام می کنیم تا درس عبرتی باشه واسه بقیه می گه:نمی شه بقیه رو اعدام کنید تا درس عبرتی باشه واسه من????

دانشمندان  به اين نتيجه رسيدند که عامل طلاق ازدواج است

غضنفر مي ره امتحان گواهي نامه بده چند بار رد ميشه بعد تو راه پليس جلوش رو مي گيره مي گه گواهي نامه غضنفر مي گه دادين كه مي خواين

به غضنفر می گن دگرگونی يعنی چی؟ می گه يعنی اين گونی نه يه گونی ديگه

خیلی دوست دارم جای تو باشم ، میدونی چرا ؟
چون اونوقت یه دوست خوب مثل خودم داشتم !

به بوش ميگن: چرا حمله كردي عراق؟
بوش ميگه: امام حسين طلبيد!
ميگن كي از عراق خارج ميشين؟
ميگه: هر وقت كه امام رضا بطلبه!

امروز سالروز در گذشت مخترع sms است. برای شادي روحش 3 تا اس ام اس بلند بفرست!

شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست؟
هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می لرزد!

گدا چیست ؟ موجودی است زنده که موبایل دارد ولی اس ام اس نمیدهد !!

زندگی مثل پیاز است , هر برگش را ورق بزنی , اشکتو در میاره.

با شرکت در گروه های هرمی و جمع آوری چند نفر زیرمجموعه متوجه خواهید شد که از خودتون خل تر هم وجود داره و به آینده خود خوشبین می شوید...
- مجمع خل و چل های گلدکوئست!

آمریکا : به ایران گندم نمیدیم
غضنفر : به درک نون خالی میخوریم !!!

یوزارسیف اعلام کرد اگه مقدار آبی که فرج الله سلحشور به این سریال بسته رو به سرزمین کنعان بسته بود، الان پدر و برادرانم در قحطی به سر نمیبرند....

غضنفر زن ژاپنی میگیره هر 5 دقیقه یه بار بهش میگه خوابت میاد برو بگیر بخواب...!!

پخش خبر شیدایی ماهواره امید و علاقه وی به زهره،دولت جهت جلوگیری از این وصلت نا‌میمون و اجنبی،دستور ساخت ماهواره آرزو را صادر و انجام مراسمات خواستگاری را ضروری خواند.به خاطر همین امید بر‌می‌گردد ایران تا با آرزو به فضا بره.

به غضنفر مي گن با وطن جمله بساز مي گه: من به حمام رفتم وتنم را شستم. مي گن بابا وطن! وطن با طي دسته دار. مي گه همون ! با طي دسته دار خودمو شستم ديگه

بنا بر آخرین اخبار٬ ماهواره امید در حال عبور از آسمان قزوین متوقف و مفقود گردید

 

 | 

تا به حال از خودتان پرسيده‌ايد که علت رخ دادن اين همه فجايع، نسل‌کشي‌ها و جنگ‌ها چيست؟ مگر ممکن است که اين فجايع بدون همکاري ميليون‌ها نفر از مردم يک جامعه به وقوع بيپوندند؟ مگر مي‌شود جنايات نازي‌ها را در جنگ جهاني دوم تنها به هيتلر و سران نازي نسبت داد؟ آيا ممکن است که فقط صدام را عامل اين هم بدبختي و کشتارهايي دانست که در دوران زمامداري او در خاورميانه رخ دادند و نپرسيد که نقش مردم عراق دراين ميان چه بود؟ چه مي‌شود که افراد عادي جامعه آمريکا در ويتنام و ابوغريب به هيولا تبديل مي‌شوند؟

 

چنين سؤالي دغدغه فيلسوف‌ها و نويسندگان و صاحب‌نظران زيادي بوده است. آنها هم از خود پرسيده‌اند که چه مي‌شود که يک جامعه از خود بي‌خود مي‌شود و تحت شرايطي با اطاعت بي‌چون و چرا، کارها و اعمالي بر خلاف اخلاقيات خود انجام مي‌دهد.

شايد هيچ جامعه‌اي به اندازه جامعه آلمان در سال‌ها و دهه‌هاي پس از پايان جنگ جهاني دوم به دنبال يافتن پاسخي براي اين سؤال نبوده است.. نويسندگان و روشنفکراني مثل هاينريش بل، گونتر گراس و اووه تيم در آثار خود بارها به اين مسئله اشاره کرده‌اند و خواسته‌اند با روايت داستان آنچه بر آلماني‌ها در دوره تسلط نازي‌ها رفت، تفسير خود را از قضيه بيان کنند..

 

اما اين فقط فيلسوف‌ها و نويسندگان نيستند که درگير يافتن پاسخ براي اين معماي لاينحل شده‌اند، روانشناسان شايد صلاحيت‌دارترين دانشمندان براي بررسي اين موضوع باشند.

در اين پستي، آزمايشي را شرح خواهم داد که در دهه ۶۰ ميلادي توسط استنلي ميلگرم -روانشناس اجتماعي مشهور- انجام شد و موسوم به آزمايش ميلگرم است.

آزمايش ميلگرم Milgram experiment
آزمايش ميلگرم، يک آزمايش روانشاسي اجتماعي است که توسط استنلي ميلگرم انجام شد. اين آزمايش براي اين طراحي شده بود که ميل شرکت‌کنندگان در آزمايش را به اطاعت از قدرت و انجام اعمالي بر خلاف تمايلات و اخلاقياتشان را بسنجد.

 

نتايج اين آزمايش، نخستين بار سال ۱۹۶۳، در يک مجله روانشانسي چاپ شد  و بعدا با جزئيات بيشتر در سال ۱۹۷۷ در کتابي با عنوان «اطاعت از صاحبان قدرت از منظر آزمايشي» Obedience to Authority: An Experimental View به چاپ رسيد.

اين آزمايش در جولاي سال ۱۹۶۱، ‌درست سه ماه بعد از شروع دادگاه آيشمن -جنايتکار نازي- به انجام رسيد. ميلگرم مي‌خواست به اين سؤال بغرنج آن سال‌ها پاسخ بدهد: آيا آيشمن و ميليون‌ها آلماني ديگر تنها از دستورات پيروي مي‌کردند يا مي‌توانيم آنها را همدست بدانيم؟ چگونه يک شهروند عادي تنها با اطاعت از دستورات مافوقش به موجودي متفاوت تبديل مي‌شود؟

نحوه انجام آزمايش
به کساني که داوطلب آزمايش ميلگرم مي‌شدند، گفته مي‌شد که هدف از آزمايش، تحقيق در مود حافظه و يادگيري در شرايط متفاوت است و به آنها چيزي در مورد هدف واقعي آزمايش گفته نمي‌شد.

هر شخص داوطلب به اتاقي برده مي‌شد که در آن فردي حضور داشت که خود را دانشمند محقق طرح جا مي‌زد، در اتاق ديگري که با يک ديوار حائل از آنها جدا مي‌شد، شخص ديگري بود (يادگيرنده) که تظاهر مي‌شد، شخصي است که آزمايش‌هاي مربوط به يادگيري بر روي او در حال انجام است.

 

نحوه انجام تست به اين صورت بود که سوژه اصلي آزمايش بايد يک سري کلمات جفتي را از روي کاغذ مي‌خواند، ‌مثلا: ديوار-پرنده، قرمز-ديروز، دانش-آب. سپس سوژه آزمايش بايد حافظه يادگيرنده را با گفتن کلمه نخست هر جفت کلمه تست مي‌کرد و از يادگيرنده مي‌خواست که از بين ۴ گزينه، جفت صحيح را انتخاب کند. مثلا بعد از شنيدن کلمه دانش، بايد مي‌گفت: آب.

در صورتي که يادگيرنده پاسخ نادرست مي‌داد، سوژه آزمايش موظف بود که با فشار دادن يک دکمه به يادگيرنده شوک الکتريکي وارد کند و اگر اشتباه يادگيرنده تکرار مي‌شد، سوژه مي‌بايست ۱۵ ولت بر شدت شوک مي‌افزود و اين کار را ادامه مي‌داد!

البته در اين آزمايش واقعا خبري از شوک نبود! از قبل صداهاي ناله‌اي متناسب با هر درجه شوک، روي نوار ضبط شده بود و همزمان با هر شوکي که معلم مي‌داد، صدايي متناسب با درجه شوک پخش مي‌شد.

براي دراماتيک کردن اين آزمايش به سوژه قبل از آغاز آزمايش گفته مي‌شد که يادگيرنده ناراحتي قلبي دارد! در ضمن وقتي درجه شوک خيلي زياد مي‌شد، کسي که نقش يادگيرنده را بازي مي‌کرد بايد به ديوار حائل بين اتاق سوژه و خودش بايد مي‌کوبيد و در صورتي که افزايش درجه شوک ادامه مي‌يافت، براي تظاهر به ناراحتي شديد فرد يادگيرنده، همه صداها قطع مي‌شد!

پيداست که بسياري از شرکت‌کنندگان وقتي درجه شوک بالا مي‌رفت، نگران مي‌شدند. بعضي‌ها وقتي شوک به ۱۳۵ ولت مي‌رسيد، کار را متوقف مي‌کردند و در مورد هدف آزمايش سؤال مي‌پرسيدند اما وقتي به آنها گفته مي‌شد که مسئوليتي متوجه آنها نخواهد شد، بيشتر آنها به کارشان ادامه مي‌دادند! تعداد کمي هم وقتي صداي ناله‌هاي يادگيرنده‌ها را مي‌شنيدند، خنده عصبي مي‌کردند و علايم تنش از خود بروز مي‌دادند.

اگر سوژه‌ها مي‌خواستند دست از کار بکشند به آنها نظير اين جملات گفته مي‌شد: لطفا ادامه بدهيد - آزمايش به عدم توقف شما نياز داد - شما انتخاب ديگري نداريد و بايد ادامه بدهيد - کاملا ضروري است که ادامه بدهيد.

با اين همه چنانچه با همه اين تاکيدات، باز هم سوژه‌ها سعي در توقف کار داشتند، آزمايش متوقف مي‌شد. در غير اين صورت تا رسيدن ولتاژ به ۴۵۰ ولت آزمايش ادامه داده مي‌شد.

نتايج آزمايش ميلگرم
قبل از انجام آزمايش، ميلگرم هم از دانشجويان سال بالايي ييل و هم از همکارانش نظرسنجي کرد و از آنها خواست که پيشبيني کنند، چند درصد افراد مورد آزمايش، به درجه شوک‌هاي بالا و خطرناک مي‌رسند، اکثريت افرادي که نظرشان خواسته شد، معتقد بودند که افراد بسيار کمي حاضر مي‌شوند، شوک‌هاي با درجه بالا بدهند. شايد شما هم اگر بار اول شرح چنين آزمايشي را مي‌شنيديد، نظر مشايهي مي‌داشتيد.

اما در کمال تعجب ۲۶ نفر از ۴۰ نفر فرد مورد آزمايش يعني ۶۵ درصد سوژه‌ها، به شوک‌هاي بالاي ۴۵۰ ولتي رسيدند! تنها يک شرکت‌کننده قبل از رسيدن درجه شوک به ۳۰۰ ولت آزمايش را متوقف کرد. البته عده زيادي کار به صورت موقت متوقف کردند و حتي صحبت از برگرداندن مبلغي کردند که براي شرکت در آزمايش به آنها داده شده بود، اما عملا بيشتر آنها به کار خود ادامه دادند.

شايد تصور کنيد که يک آزمايش چيزي را ثابت نمي‌کند، اما بعدها ميلگرم اين آزمايش را در جاهاي ديگري با اندک تفاوت‌هايي انجام داد و به نتايج مشابهي رسيد. يک متاآناليز که توسط يک دانشمند همکار ميلگرم، انجام شد نشان داد که درصد افرادي که به شوک‌هاي درجه بالا رسيدند، تقريبا ثابت و در حد ۶۱ تا ۶۶ درصد است.

نکته جانبي جالب ديگر در اين سري آزمايشات اين بود که هيچ يک از شرکت‌کنندگان، حتي آنهايي که آزمايش را ترک کردند، اصرار يا پيشنهادي بر موقوف شدن خود آزمايش مطرح نکردند و به علاوه هيچ يک اتاقشان را براي کنترل کردن سلامتي ياگيرنده ترک نکردند!

نتايج اين آزمايش بحث و جدل‌هاي بسياري را باعث شد، يک روزنامه نوشت که آزمايش ميلگرم نشان داد که چه خطراتي در کمين روي سياه طبيعت انسان است.

میخوام نظر شما رو هم داشته باشم

 | 

ديباچه
انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد.  زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد.  نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همهً جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت.  و بالاخره نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت.  سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران: "سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستان ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است".

آغاز سال
مردم شناسان را عقيده بر اين است که محاسبه آغاز سال، در ميان قوم ها و گروه هاي کهن، از دوران کشاورزي، همراه با مرحله اي از کشت يا برداشت بوده و بدين جهت است که آغاز سال نو در بيشتر کشورها و آيـيـن ها در نخستين روزهاي پائيز، يا زمستان و يا بهار مي باشد.  آغاز سال ايرانيان، هر چند زماني دستخوش تغيـيـر گرديد ولي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و الا نبـيـاء و ابوريحان بـيـروني در آثار الباقيه گويند که آغاز سال ايراني، از زمان خلقت انسان ( يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم ) روز هرمز از ماه فروردين بود. وقتي که آفتاب در نصف النهار، در نقطهً اعتدال ربـيـعي بود، و طالع سرطان بود.
  

پيدايش جشن نوروز
در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند.  شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود : 

جهان انجمن شد بر تخت اوي               از آن بر شده فره بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند               مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودين                     بر آسوده از رنج تن، دل ز کين

به نوروز نو شاه گيتي فروز                   بر آن تخت بنشست فيروزروز

بزرگان به شادي بياراستند                   مي و رود و رامشگران خواستند

 محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته :  

 جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد مي باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم.  و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند.    

ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند : چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند.  

به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانهً اين که خداوند " گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود " برگزار کرد و هم در اين روز بود که " جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد. "  و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت : سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.   

در خور يادآوري است که جشن نوروز پـيـش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند، ياد آور     مي شود که، " آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پـيـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " .   گذشته از ايران، در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيـيـن هايي را در آغاز بهار سراغ داريم.  در منطقهً ليدي و فري ژي، براساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الههً باروري و معروف به مادر خدايان، و الههً آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگـُوست شاه در تمامي سرزمين فري ژي و يونان و ليدي  و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردين ) . 

صدرالدين عيني دربارهً برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا ( ازبکستان ) مي نويسد: ... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـني ها، راست آمدن اين عيد، طبـيـعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند : " حمل، همه چيز در عمل ". در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و ديگر حاصلات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود.  وي در جاي ديگر مي گويد :   در بخارا " نوروز " را عيد ملي عموم فارسي زبانان است، بسيار حرمت مي کردند. حتي ملاي ديني به اين عيد که پيش از اسلاميت، عادت ملي بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم اين عيد را ترک نکرده بودند، رنگ ديني اسلامي داده، از وي فايده مي بردند. از آيت هاي قرآن هفت سلام نوشته به " غولونگ آب " که خوردن وي در نوروز از عادت هاي ملي بيـش تره بوده، تر کرده مي خوردند. ولي برگزاري شکوهمند و باورمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بيـن همهً قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است، که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي، علمي و فني، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ و در مقام مقايسه، امروز جامعـه و کشوري را با جشن و آيـيـن چندين روزه اي، که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايـي و عشايـري باشد، سراغ نداريم.   

روزهاي مردگان و پنجشنبه آخر سال
يکي از آيـين هاي کهن پـيش از نوروز ياد کردن از مردگان است که به اين مناسبت به گورستان مي روند و خوراک مي برند و به ديگران مي دهند. زردشـتيان معـتـقدند که : " روان و فروهر مردگان، هيچ گاه کسي را که بوي تعلق داشت فراموش نمي کند و هر سال هنگام جشن فروردين به خانه و کاشانه خود برمي گردند ". 

در روزهاي پنجه، از جمله رسم ها، تهيه کردن غذا، آيـيني مذهبي بوده، ابوريحان مي نويسد:  ... و گبرکان در اين پنج روز خورش و شراب نهند، روان هاي مردگان را و همي گويند، که جان مرده بيايد و آن غذا گيرد. غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است؛ از خوارزم تا فارس : خوارزميان پنج روز آخر اسفند و پنج روز ديگري که در پي آن است و ملحق به اين ماه مانند اهالي فارس، در روزهاي فروردگان براي ارواح مردگان در گورستان غذا مي گذارند. 

يکي از صورت هاي برجا ماندهً اين رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن " پنجشنبه آخر سال " است، به ويژه خانواده هايي که در طول سال عضوي را از دست داده اند. رفتن به زيارتگاه ها و " زيارت اهل قبور "، در پنجشنبه - و نيز، روز پـيش از نوروز و بامداد نخستين روز سال - رسمي عام است. در اين روز، خانواده ها خوراک ( پلو خورش )، نان، حلوا و خرما بر مزار نزديکان مي گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، يا چراغ روشن مي کنند.  در برخي از شهرهاي ايران، روز پيش از عيد، خانواده هاي عزادار، از خويشان و نزديکان با غذا و حلوا پذيرايي مي کنند و در سر مزار جمع مي شوند. و نيز رسم است که ايرانيان شيعه، در موقع سال تحويل، به زيارت قبر امامان و امامزادگان ميروند. (سعی کنید فراموش نکنید

خانه تکاني
اصطلاح " خانه تکاني " را بيشتر در مورد شستن، تميز کردن، نو خريدن، تعمير کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسيدن نوروز، به کار مي برند. در اين خانه تکاني، که سه تا چهار هفته طول مي کشد، بايستي تمامي ابزارها و وسيله هايي که در خانه است، جا به جا، تميز، تعـمير و معاينه شده و دوباره به جاي خود قرار گيرد. برخي از ابزارهاي سنگين وزن، يا فرش ها، تابلو ها، پرده ها و وسيله هاي ديگر، فقط سالي يک بار، آن هم در خانه تکاني نوروزي، جا به جا و تميز مي شود.  در برخي از شهرهاي آذربايجان نخستين چهارشنبهً ماه اسفند ( چهارشنبه موله) به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد. 

 

 | 

قطعنامه سال نو

عیدانه

1. کلامتان را پاک کنید
با صداقت صحبت کنید. فقط همان چیزی که منظورتان هست را بگوئید. از به کار بردن کلمات و عبارات علیه خودتان و نیز شایعه‌سازی درباره دیگران خودداری کنید. از قدرت کلامتان در مسیر راستی و عشق استفاده کنید.


2. هیچ چیز را شخصی نگیرید
هیچیک از کارهایی که دیگران می‌کنند به خاطر شما نیست. آنچه دیگران می‌گویند یا انجام می‌دهند بازتاب واقعیت و خیال خود آن‌هاست. هنگامی که از عقاید و اقدامات دیگران در امان باشید، قربانی درد و رنج بی‌خود و غیرضروری نخواهید شد.


3. براساس فرضیات عمل نکنید
این جرئت را پیدا کنید که سوال بپرسید و آن چیزی که واقعاً می‌خواهید را بیان کنید. برای جلوگیری از درک نادرست و به دنبال آن، ناراحتی و استرس، با دیگران با وضوح و روشنی هر چه بیشتر ارتباط برقرار کنید. اگر همین یک کار را بکنید می‌توانید به طور کامل زندگی خود را تغییر دهید.


4. همیشه بهترین کاری که می‌توانید را انجام دهید
بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید از یک لحظه به لحظه دیگر تغییر می‌کند. مثلاً وقتی سالم باشید یک چیز است و وقتی بیمار باشید چیز دیگر. تحت هر شرایطی، بهترین کاری که می‌توانید را انجام دهید و بدین ترتیب از خودداوری، پشیمانی، افسوس و سرزنش خود در امان خواهید بود.

 | 

عکسهای جالب

ادامه مطلبو از دست ندید

احتمالا تا بعد از تعطیلات عید نتونم آپ کنم پس پیشاپیش عیدتون مبارک

 | 

کارت عید

 | 
این پست برای خانم های محترم نوشتم

زنهایی که به دنبال برابری با مردها هستند آرزوی بسیار کوچکی دارند !
" تیموتی لیری "

اگر مردها می توانستند حامله شوند آن وقت سقط جنین ایین مقدسی می شد !
"فلورانس کندی "

زن بدون مرد مثل یک ماهی بدون دوچرخه است !
"گلوریا استاینم "

شما همیشه می توانید برای سالگرد ازدواج ، شوهرتان را غافلگیر کنید . فقط کافی است یادش بیاورید که آن روز سالگرد ازدواج شماست !!!
" ال شلاک "

 | 

عکسهای استثنایی

کلی عکس تو و استثنایی دیگه تو ادامه مطلب

 | 

(جبران خلیل جبران)

هرگز گمان نکنید که زمام عشق در دست شماست ، بلکه این عشق است که اگر شما را شایسته ببیند زمام شما را بدست خواهد گرفت و شما را هدایت خواهد کرد .

(یک دانشمند فرانسوی)

غرور مانند سوراخ پنهان در بدنه کشتی ، مامور غرق شدن تدریجی میشود.

 

(شوپنهاور)

افراد حقیر و نادان از اشتباهات و خطاهای دیگران خصوصا بزرگان لذت میبرند.

 

(شادهلم استتر  )

هر شب قبل از انکه به رختخواب بروید از خود بپرسید که :امروز چه آموختم ؟

و وقتی پاسخ خود را دادید دوباره از خود بپرسید که فردا چه خواهم آموخت؟

 

(جانولی )

به تمام راه هایی که میتوانید ، در تمام جاهایی که میتوانید ، در تمام اوقاتی که میتوانید ، با تمام مردمی که میتوانید ، تاآنجایی که میتوانید ، خوبی کنید ،خوبی .

 

(ارسطو )

گاهی اوقات ، رعایت انصاف ،بهتر از اجرای عدالت است .

 | 

عشقی

حتما حتما حتما ادامه مطلبو ببینید

 | 

عشق در نگاه اول فقط جاذبه جنسی و خودپرستی است.
چند بار در رمان ها خوانده ایم یا در فیلم های عشقی این صحنه را دیده ایم: نگاه دو نفر در دو سوی یک اتاق با یکدیگر تلاقی می کند، صدای همهمه مدعوین و موسیقی دیگر به گوش نمی رسد و ... نیازی به توضیح بیشتر نیست. می دانیم که این نگاه همان اولین نگاه دو عاشق است
.
اما اکنون دانشمندان گفته اند که توانسته اند دلیل واقعی این جاذبه را کشف
کنند
.
بنابه تحقیق جدیدی در بریتانیا، در واقع احساس عمیق عاشقانه هیچ دخالتی در جذب شدن دو نفر در نگاه اول ندارد. معنی "اولین نگاه" خیلی ساده تر است: جاذبه جنسی و خودپرستی دو نفر
.
بن جونز، از محققان "آزمایشگاه مطالعات چهره" در دانشگاه آبردین اسکاتلند، می گوید: "به نظر می رسد که کل ماجرای 'عشق در نگاه اول' نوعی خود شیفتگی باشد. مردم به کسانی جذب می شوند که به آنها جذب شده
اند
."
دکتر جونز ادامه می دهد: "این موضوعی آشنا برای تقریبا همه ماست. وقتی به مردم لبخند می زنیم و نگاهشان می کنیم، به نظر آنها فردی جذابتر می
آییم
."
نظریه های قبلی در این باره می گفت که اگر مردم از خصوصیات فیزیکی یک فرد - مثلا چهره متناسبش یا مشخصه های مردانه یا زنانه اش - خوششان بیاید، به او جذب می شوند. اما به گفته دکتر جونز نتیجه تحقیق جدید این نظریه ها را
زیر سوال برده است

دکتر جونز و همکارانش می گویند که در تحقیق خود ثابت کرده اند که ایما و اشاره های اجتماعی در جلب شدن دو نفر به یکدیگر اهمیت زیادی دارد: این که با رفتار خود نشان بدهند به فرد مقابل جلب شده اند.
اما مهم ترین علامت جلب کردن دیگران به خودمان این است که مستقیم به چشم آنها نگاه
کنیم
.
این گروه تحقیقی چهار تصویر دیجیتالی متفاوت را به داوطلبان نشان داده و واکنش آنها را زیر نظر گرفته اند
.
این تصویرها از زنانی شاد، زنانی که از موضوعی مشمئز شده اند، مردانی خوشحال و مردانی که انزجار در چهره آنها
نمایان بوده، تشکیل می شده است
.
دانشمندان هر بار یک جفت تصویر مشابه را به داوطلبان نشان داده اند اما با این تفاوت که در یکی از تصاویر فرد مستقیم به
دوربین نگاه می کرده است و در دیگری نه
.
آنها بعد از داوطلبان خواسته اند به میزان جذابیت افراد در هر یک جفت عکس نمره بدهند. محققان از امتیازات داده شده متوجه شدند که داوطلبان به تصویری که نگاه فرد به دوربین بوده بیشتر نمره داده اند اما فقط اگر نگاه مستقیم او دوستانه و با محبت بوده است. میزان این جذابیت در
مورد جنس مخالف حتی بالاتر هم بوده است
.
دکتر جونز می گوید: "ما در ابتدایی ترین سطح این مکاشفه متوجه شدیم که مردم به چهره ای جلب می شوند که مستقیم به آنها نگاه می کند. به کلامی دیگر می توان گفت مردم به کسانی جلب می شوند که به
آنها نگاه می کنند
."
به گفته این محقق بریتانیایی نتیجه این تحقیق جدید از زوایه علم تکامل کاملا قابل درک است: "در دنیای حیوانات برای جفت گیری تلاش زیادی باید صورت بگیرد و منطقی است که نوع بشر بخواهد که این وقت و انرژی را به طور بهینه مورد استفاده قرار بدهد یعنی از روشی استفاده بکند که ضریب اطمینان موفقیت آن
بیشتر است
."
پس می توان در نهایت نتیجه گرفت که وقت خود را صرف جلب کسی نکنید که به شما هیچ توجهی نشان نمی دهد.

اگه یادتون باشه تو پستی که راجع به باورهای نادرست ازدواج نوشته بودم گفته بودم افسانه ای هست که میگه عشق خودشو تو نگاه اول نشون میده و من هم با اون مخالف بودم.

و الآن خیلی خوشحالم که یکی پیدا شده و این مطلبو به صورت علمی ثابت کرده.

                                            نظر یادتون نره

 | 

عشقولانه

حتما ادامه به ادامه مطلب هم برید

 | 

ممكن است كمتر توجه كنم كه چقدر به میان حرف دیگران می دوم و یا جملات آنها را تمام می كنم. اما باید دریابم كه این عادت نه تنها برای احترام و محبتی كه دیگران به من دارند بلكه برای نیروی بسیار زیادی كه صرف می كنم تا در یك زمان در سر هر دو نفر باشم نیز تا چه اندازه مخرب است! لحظه ای در این باره فكر كردم. وقتی كه به میان حرف كسی می دوم یا جمله او را تمام می كنم، نه تنها باید افكار خود، بلكه افكار كسی را هم كه حرفش را قطع می كنم را پیگیری كنم. این گرایش (كه در ضمن، بین مردم پركار فوق العاده متداول است) هر دو طرف را ترغیب می كند كه سخن و اندیشه خود را با سرعت بیان كنند. این كار، به نوبه خود، هر دو نفر را عصبی، تندخو و ناراحت می كند. گرایش یاد شده واقعاً فرساینده است و همچنین علت بسیاری از بگو و مگوهاست، زیرا اگر فقط یك چیز وجود داشته باشد كه تقریباً همه از آن بیزار باشند، آن "كسی است كه به حرف دیگران گوش نمی دهد". و من چگونه می توانم واقعاً به حرف فرد  دیگری گوش فرا دهم، در حالی كه خودم دارم با او حرف می زنم؟

هنگامی كه حرف دیگران را قطع می كنم، متوجه می شوم كه این گرایش موذی چیزی جز یك عادت بی آزار نیست كه بر من پوشیده مانده است. همین توجه كردن خبر خوبی است زیرا بدان معنی است كه تنها كاری كه واقعاً باید انجام بدهم آن است كه وقتی یادم می رود مچ خود را بگیرم، به خودم یادآور شوم كه (در صورت امكان، پیش از شروع  گفتگو) شكیبا باشم و منتظر بمانم. به خودم بگویم بگذار طرف مقابل ، حرفش را تمام كند.  خیلی زود متوجه خواهم شد كه نتیجه مستقیم این عمل ساده چقدر رفتار متقابل را با كسانی كه در زندگی ام هستند بهبود خواهد بخشید. افرادی كه با آنها ارتباط برقرار می كنم، هنگام گفتگو احساس راحتی بیشتری خواهند كرد.من نیز وقتی كه از قطع كردن حرف دیگران دست كشیدم متوجه خواهم شد كه چقدر احساس راحتی بیشتری می كنم. میزان تپش قلب و نبض من كاهش پیدا خواهد كرد و از گفتگویم - به جای دویدن میان حرف آنها - لذت خواهم برد. این راه آسانی است كه به آدمی مهربان و با اعصاب آرام تبدیل --شوم.

در انتها از شما عزیزان هم میخواهم اگر مثل من هستید به این نکته ها توجه کنید. 

 | 
یک روز تو دانشکده نشسته بودم یک خانم که ظاهرا دانشجوی دانشکده ادبیات و علوم انسانی بود اومد به سمتم و ازم خواهش کرد که چند دقیقه با هم صحبت کنیم تا پرسشنامه ای که تو دستش بود رو پر کنه موضوع پرسشنامه تساوی حقوق زن و مرد بود.

بعد از پرسیدن مشخصاتم ازم پرسید آیا با تساوی حقوق زن و مرد موافقم یا نه؟

گفتم منظورتون کدوم حقوقه . گفت مثلا حق طلاق  برابری دیه و سرپرستی فرزندان گفتم خانم شما مسلمونید گفت آره .گفتم تو همون اسلامی که دیه مرد دوبرابر زنه و سرپرستی فرزندان اکثرا به مرد میرسه وزن حق طلاق گرفتن نداره اومده که مرد باید خرج خانوادرو بده و زن میتونه بعد از خونده شدن خطبه عقد مهریشو بخواد و قانون هم در اجرای این احکام که تبدیلبه قانون شده از زن حمایت میکنه.پس به نظرمن تساوی حقوق بین زن و مرد به شکل عین به عین در اسلام وجود نداره و عادلانه بودن حقوق و تعادل حقوق نسبت به نیازهای زن و مرد مطرحه.

در جواب ایشون گفتند در حال حاضر که زن هم در جامعه پا به پای مردان در حال فعالیت هستند و حتی بیشتر کار میکنند و در مورد مهریه هم که با بستن اقساط راه طلاق گرفتن بیشتر مردها باز شده . گفتم این که زنها کار میکنند به صورت یک توافق دوطرفه است و زن موظف به کار کردن نیست و لی مرد باید خرج خانوادشو بده و قانون در این خصوص از خانمها حمایت میکنه . در مورد مهریه هم که بحث نپردختن نیست فقط راهی برای عملی شدن وصول مهریه است.

خلاصه ایشون مرتب سعی میکرد که منو متقاعد کنه که حقوق زنان نسبت به مردها کمتره و من هم داشتم سعی میکردم که تو صحبتام با این خانم بگم که حق زن و مرد عادلانه است و تا آخر هم روی این قضیه پا فشاری کردم .

بعد از رفتنش یک لحظه خواستم خودم رو جای یک خانم تصور کنم ولی هرچه سعی کردم نتونستم خودمو راضی کنم. اونوقت بود که شک تمام وجودمو برداشت که اگر حقوق زن و مرد متعادل و عادلانه است پس چرا من حتی نمیتونم توی فکرم هم یک لحظه خودم رو جای یک زن تصور کنم !!!!!

حالا من گیج شدم و از هر کسی که در باره این موضوع فکر کرده خواهش  میکنم کمکم کنه. منتظرتون هستم.

 | 
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

Digital Classic Template

template id : TBF_007 template name : Digital Classic

2morrow

hamid 2morrow

http://2morrow.blogfa.com

بی کرانه

با سلام و احترام...
من حمید غلامی و اهل مشهدم و همه چیزایی که تو وبلاگم وجود داره رو دوست دارم.
اینکه خودمو معرفی کردم.میخوام مسئول حرفایی که میزنم باشم .
راستي تا يادم نرفته حتما آرشيو موضوعي رو هم ببينين.
يه چيز ديگه اگه موضوع مورد نظر شما تو وبلاگم نیست حتما گوشزد کنید سعی میکنم براتون بذارم. جملات فلسفي ، مطالب جالب ، عكس هاي خاص ، عشقولانه وبحث های داغ .... Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Bigest Blog Template Center Multimedia Design Group Medium Blog Medium Blog Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt